• بازگشت به صفحه اصلی
  • vrijdag 7 december 2007

    متن ترجمه شده و فشرده سخنرانی

    متن ترجمه شده سخنرانی دكتورهمت فاريابی در جلسه اروپائی
    UPF {Universal Peace Federation }
    چند سخن مختصر درباره اين سازمان وگزارش جلسه همانروز :
    ترجمه تحت الفظی { UPF } به معنی “فدراسيون سفرای صلح” ميباشد ، عبارت از سازمان اجتماعی بين المللی است كه طرفداران صلح درجهان در چهره شخصيت ها و نمايندگان كشور های آسيا ، افريقا ، اروپا ، امريكای لاتين و سایر مناطق كره ارضی را در محور خود جمع نموده و در راه صلح و امنيت دايمی بروی زمين مبارزه مينمايد .
    جلسه اروپائی اين فُرم بتاريخ هفدهم نوامبر 2007 ميلادی در بروكسل تدوير يافت كه از من نيز دعوت بعمل آمده بود تا درين گردهمآئی شركت ورزيده و صحبتی به ارتباط اوضاع سياسی و نظامی افغانستان و منطقه داشته باشم .
    چون درين گردهمآئی به سه زبان “ انگليسی ، فرانسوی ، هالندی “ صحبت ميشد ، يك هفته قبل از داير شدن جلسه از من پرسيدند كه به كدام زبان من صحبت ميكنم .
    من از زبانهای مسلط يعنی توركی ، فارسی ، روسی ، و هالندی “ضعيف” ، ترجيح دادم تا با استفاده از ترجمان به زبان روسی صحبت نمايم . بنآ بروز تدوير نشست لطف كرده برايم ترجمان روسی تدارك ديده بودند .
    بخش اول گردهمآئی مشتمل سخنرانی ها از جمله صحبت من بود و بخش دوم عبارت بود از اعطای ديپلوم افتخاری « سفير صلح » برای من ، مشاهده چند فلم مستند و بيانيه اختتاميه بود .جلسه ازساعت دوی بعد الظهر آغاز وتا هفت شام ادامه يافت . بعداز سخنرانی رئيس اروپائی "يو ، پی ، اف" دكتور هاك ياهن موون كه بزبان انگليسی بود و بزبان فرانسوی ترجمه ميشد ، سخنرانی يكی از استاد های دانشگاه حقوق فرانسه آغاز گرديد كه به فرانسوی صحبت ميكرد و به انگليسی ترجمه ميشد . البته هردوی آن زبانها را من بلد نبودم ولی به هرحال ترجمان در پهلويم نشسته بود كه هردو بيانيه را بطور آنی به زبان روسی ترجمه ميكرد .
    نفر سوم نوبت سخنرانی من بود ، قرار بود به زبان روسی صحبت كنم و بايد به يكی از زبانهای انگليسی ويا فرانسوی ترجمه ميگرديد .
    بعداز آنكه از من دعوت شد ، برخاستم و ترجمان نيز با من به نزديك ميز خطابه آمد ولی من تقريبآ غيرارادی صحبت خود را به زبان هالندی آغاز نمودم كه بيست دقيقه وقت داشتم اما كمی بيشتر از آن ادامه يافت و به زبان هالندی ختم شد و ترجمان ديد كه صحبت به زبان آغازين ادامه پيدا كرد ، او خود را از ميز خطابه دورتر گرفته و تا آخر منتظر ماند . البته من بعدآ از او معذرت خواستم .
    از مجموعه صحبت كه تقريبآ ده دقيقه آن ثبت شده و به سايت "یوتوبی" نشر شده است اينك ترجمه آن به خدمت خوانندگان گرامی قرار داده ميشود .

    متن ترجمه شده و فشرده سخنرانی
    سلام و احترامات به خدمت تمام دوستان تقديم است .
    بسيار معذرت میخواهم ازينكه ، باوجوديكه رشته تحصيلی من “حقوق بين الدول” است ولی من متآسفانه نميتوانم به زبانهای انگليسی ويا فرانسوی صحبت كنم . من در زمانی تحصيلات خود را در اتحاد شوروی سابق آغاز نمودم كه اوج جنگ سرد بين شرق و غرب بود و در آنزمان مشكل بود كه در چنين رشته ها به سادگی يك زبان غربی در پهلوی زبان روسی انتخاب شود . بنآ من به رشته ايكه تحصيل كردم به زبانهای روسی و توركی محدود شدم .
    به هر حال چون من درسال 2000 باينطرف در هالند زندگی ميكنم و الزامآ به اين جامعه خود را عيار نموده و زبانش را ميآموختم ، حال كوشش ميكنم مطالب را به زبان هالندی بيان كنم و اگر مشكلاتی پيش بيايد ، از ترجمانيكه تهيه ديده اند ، استفاده خواهم كرد .
    مسلمآ من درهالند ازكشوری آمده ام كه چند سال قبل مركز تروريسم ، طالبان ، القاعده وتجارت مواد مخدر بود . كشوريكه از عمق آن واقعه يازدهم سپتمبر سال 2001 ، حملات در واشنگتن و نيويارك سازماندهی شد .
    وقتيكه من دعوتنامه شما را گرفتم ، بسيار خوش شدم كه من درينجا در بروكسل ميآيم و با مردم مختلف ، از كشورهای مختلف جهان ، با زبانها و مذاهب مختلف ملاقات و درد حال مينمايم تا بتوانم درباره مردم خود و كشور خود ، جاييكه هنوز مركز تروريسم است ، هنوز مركز تجارت مواد مخدر است و تاهنوز اين كشور تحديد صلح جهانی شمرده ميشود ، بديگران آگاهی بدهم .
    با استفاده ازين تربيون من يكبار ديگر به صفت كارشناس سياسی بالای اين مطلب تآكيد ميكنم كه وضعيت افغانستان و منطقه تاهنوز صلح و ثبات را نه تنها در آسيا بلكه در تمام جهان تحديد ميكند . منشآ و خطر تحديد علاوه بر تروريسم كه لانه آن بازهم افغانستان باقی ميماند ، در همسايگی اين كشور دو دولت ديگر بسيار خطرناك برای تحديد صلح جهانی كه عبارت از پاكستان و ايران است ، وجود دارد .
    شما يقينآ آگاهی داريد كه درين اواخر وضعيت سياسی و نظامی در پاكستان از چه قرار است !
    من كه اين دو كشور را تحديد صلح جهانی ميشمارم ، به اين سبب كه اين دو كشور درحاليكه به نيروی اتمی دسترسی دارد ، فوندمنتاليزم ريشه های عميق خود را درين جوامع دوانده است . قسميكه ميدانيم « هر فوندامنتاليست زودتر ميخواهد به جنت برود » . اگر در پاكستان اتمی ، نيرو های بنيادگرآ قدرت سياسی را بدست بگيرند ، خطر آنها در برابر صلح جهانی غيرقابل تصور خواهد بود .
    بلی ! من ميخواستم بسيار موضوعات را درينجا بيان كنم كه مرتبط به استقرار صلح در جهان است ولی متآسفانه وقت محدود است ، من ميخواهم در آينده با يك پروگرام وسيع تر در جمع شما باشم .در جمع كسانيكه بخاطر صلح در جهان مبارزه ميكنند و جمع ميشوند .
    صلح جهانی مقصد من است و مبارزه در راه صلح جزً زندگی مرا تشكيل ميدهد . من مبارزه در راه صلح جهانی را از كشور خود شروع كرده ام ، كشوريكه نقطهً مهم و اساسی برای صلح جهانی شمرده ميشود .
    در آخرين دقايق صحبتم ميخواهم بطور مختصر عرض كنم .
    من خود را بسيار بسيار خوش حس ميكنم كه شرايطی مساعد گرديد تا بصراحت بگويم : طالبانيكه بعداز يازدهم سپتمبر 2001 شكست خورده بودند اما حالا با گذشت شش سال ، بنابر پاليسی نادرست دولت افغانستان ، آنها بار ديگر رشد نموده و قويتر ميگردد . وبازهم برای امروز حسامه بن لادن زنده است و با جنگجويان خود در سرحدات افغانستان و پاكستان فعاليت مينمايد .
    به اين خاطر به سمع تمام كسانيكه صلح را در جهان ، منطقه و افغانستان ميخواهند رسانيده ميشود كه اينها بايد بدانند و اين آواز را بگوش تمام جهانيان برسانند كه وضعيت در افغانستان بسيار خطرناك است و ميتواند صلح جهانی را برهم بزند .
    همگان بايد بدانند كه تروريسم و فندمنتاليزم يك پرابلم جهانی است و تنها پرابلم مردم افغانستان نيست .
    توليد و قاچاق مواد مخدر ، يك پرابلم جهانی است .
    به ارتباط اين قضيه ميخواهم خاطرنشان سازم ، دولت های جهانی كه در افغانستان آمده اند و افغانستان را كمك سياسی و نظامی ميكنند ، با تآسف ميگويم كه آنها در راه غلط روان هستند ،مگر در افغانستان برای ايجاد صلح ، الترناتيف های ديگر وجود دارد كه بايد استفاده شود . ميتواند در افغانستان يك ساختار معقول بوجود آمده و تمام مسائل از راه صلح آميز و ديالوگ حل شود . حتمآ نيست كه سلاح بكار برده شود . درين وقت كوتاه نميتوان همه چيز را بيان كرد .
    تشكر از توجه شما.
    دوست محترم ( ترجمان ) از شماهم تشكر ميكنم و معذرت ميخواهم كه از خدمت شما مستفد نشدم .
    بار ديگر از توجه شما تسكر و از دعوت شما تشكر ميكنم .
    ختم

    maandag 19 november 2007

    ميز مدور بی بی سی درمورد “ملت سازی”

    http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/10/071022_k-ram-nation-building6.shtml

    متن مصاحبه داكترهمت فاريابی ، ولی محمد زيارمل و انجنير غلام سخی ارزگانی با اسدالله شفايی “بحث ملت سازی در افغانستان”

    فشرده متن سخنرانی در مونشن

    فشرده متن سخنرانی دكتورهمت فاریابی در مونشن به مناسبت دوازدهمين سالگرد شهادت بابه مزاری

    بسم الله الرحمن الرحيم
    برادران و خواهران گرامی !ء
    قبل از همه سخنان خود را با ابراز تبريك و تهنيت به نسبت افتتاح مركز فرهنگی هزاره آغاز مینمايم .
    اين مركز فرهنگی در شرايطی افتتاح ميگردد كه دشمنان مردم هزاره دست به هرگونه دسايس و توطئه ها ميآزند تا هويت تاريخی هزاره را تحريف و غرور و شهامت آنها را توهين نمايد.
    هزاره ستيزان با فرمايش فلم های هنری گونه با مصرف مليونها دالر دست به تبليغات زهرآگين عليه مردم غيور هزاره ميآزند .
    فلم ( كابل اكسپرس ) دسيسه يی است كه شوونيزم و دشمنان وحدت ملی افغانستان با تمام امكانات دست داشته خود در عقب آن قرار دارد .
    من اميدوار هستم كه همچون مراكز فرهنگی يكی پی ديگری ايجاد گرديده و ازين مراكز جواب مناسب و دندان شكن برای هزاره ستیزان داده شود .
    دوستان عزیز و شركت كنندگان این مجلس با وقار !ء
    امروز گردهم جمع آمده ايم تا از سالگرد شهادت يكی از بزرگترين قهرمانانان تاريخ افغانستان ، يكی از مردمی ترين بابه های مردم كه بابه بودن آن نه در قصر ها تعيين گرديده است بلكه در اعماق قلب هزاره و ديگر مردم آزاديخواه جایداشته است و بالآخره علمبردار آزادی و عدالت اجتماعی تجليل نماييم .
    مزاری شهيد برخاسته از بطن جامعه هزاره به مثابه مظلومترين و محكومترين قوم افغانستان ، پرچم تثبيت هويت اتنيكی اقوام را در شرايطی برافراشت كه تبعيض ، تعصب و استبداد به يك نورم حيات سياسی و اجتماعی جامعه تبديل شده بود .
    در شرايط بسيار پيچيده كه ترور و اختناق در جامعه بيداد مينمود ، مزاری شهيد قامت خود را بلند نمود و گفت نه ! ما عدالت را ميخواهيم . ما آزادی را ميخواهيم و ديگر استبداد را نمی پذيريم .
    بنابرين شهادت مزاری بدست نوكران پاكستان ، ضربه جبران ناپذير نه تنها به جنبش هزاره بود بلكه تآثيرات ناگوار آن در روند مبارزه عدالتخواهی تمام اقوام زير استبداد معلوم و مشهود است .
    من ميخواهم با استفاده از بركت اين روز با وقار سخنی چند پيرامون هسته طرح های بابه مزاری كه او عبارت از مسئله ملت سازی و تثبيت هويت ملی است ، ارايه نمايم .
    اميدوارم لحظه يی از وقت گرانبهای خود را برايم تعارف نماييد . و از خدايان فصاحت و بلاغت كه درين جلسه حضور دارند خواهشمندم تا سادگی زبان بيان را مورد انتقاد قرار نداده و بروز سكتگی احتمالی در بياناتم را مورد عفو قرار دهند .
    دوستان عزیز -ء
    اگر ما از هر زاويه ايكه به گفته های شهيد مزاری نگاه كنيم و از هر طريقی كه وارد موضوع شويم ، ميبينيم كه همانا موضوع ملت بودن و فقدان هويت ملی ، مسئله اساسی بحث و طرح مزاری شهيد است .
    وقتيكه شهيد مزاری ميگويد : ما طالب حق خود هستيم ، ما ديگران را نفی نميكنيم ، ميخواهيم برادروار زندگی كنيم ، ما در تصميمگيری های سياسی كشور ميخواهيم سهيم شويم .
    اينهمه اظهارات ، تآكيد برآنست كه ما مردم افغانستان بايد ملتی را ايجاد نماييم وهويت ملی خود را تثبيت نماييم .
    پيرامون اين مسئله در طول كشمكش های سی سال اخير و همچنان قبل از آن ، دو تيوری ، دو طرح ، دو قضاوت و دو برخورد تشكيل گرديده است كه ما ميتوانيم آنرا ( تيوری كاذب و تيوری صادق ) بناميم .
    طرفداران تيوری كاذب ، باورمندی نشان ميدهند كه ما مردم افغانستان در گذشته ، اشكالاتی با اين مسئله نداشتيم و ما ملتی بوديم ولی حادثه هفت ثور ، ملت بودن و هويت ملی ما را مخدوش كرده است ، بياييد تا آنرا ترميم و احيا كنيم .
    اين به مفهوم دعوت به گذشته سی سال قبل است ، گذشته ايكه تا صد سال قبل اولاد هزاره به شكل كنيز و برده در بازار فروخته ميشد . گذشته ايكه اولاد اقوام زير استبداد حق تحصیل و حق كار را نداشتند . گذشته ايكه در وقت داودخان ادارات دولتی امر غيررسمی از مركز دریافت كرده بودند كه بر اساس آن يك فرد هزاره نبايد بالاتر از چای بيار و هيزم بيار باشد . گذشته ايكه انواع بی عدالتی ها در جامعه حكمفرما بود ، البته ذكر همه آنها باعث تطويل كلام میگردد .
    اما طرفداران تيوری صادق كه مزاری شهيد يكی از آنها است ، معتقد هستند كه ما ملتی نبوديم و نيستيم و در فقدان هویت ملی گرفتار هستيم ، بياييد با تآمين عدالت اجتماعی و محو تبعيض و بی عدالتی ملتی را ايجاد نماييم كه در آنجا مسئله حق شهروندی مطرح بحث باشد و در اداره امور دولت همگان سهم مساوی مطابق شعاع وجودی شان داشته باشند .
    بر اساس اين طرز ديد حادثه هفتم ثور ۱۳۵۷ نه عامل بدبختی ها در افغانستان بلكه نتيجه منطقی و محصول مناسبات غيرانسانی دوامدار در جامعه بوده است .
    حال اگر این دو تيوری را در آيينه علم حقوق و سياست ارزيابی كنيم ، درآنوقت به وضاحت تام روشن ميشود كه ما در كجای تاريخ قرار داريم :
    در باره مولفه های ايجاد ملت نظريات زیاد و بعضآ متفاوت ازهمديگر از جانب انديشمندان حقوق و علوم سياسی ارايه گردیده است . اما نقاط مشترك برآنست كه با مصداق عينی چهار پدیده ، ميتواند ملت تشكيل و هويت ملی تآييد گردد كه آنها عبارت اند از : يك - سرزمين مشترك ، واحد و مشخص ، دو - تاريخ و فرهنگ مشترك ، سه - نظام اقتصادی واحد ، چهار - نظام سياسی واحد و مشترك
    يك - سرزمين مشترك واحد و مشخص :ء

    الف - خط ديورند
    درين باره به نسبت معضله خط مرزی دیورند مشكلات جدی و عميق وجود دارد
    ما نميدانيم كه سرحدات جنوبی افغانستان در كدام قسمت ختم ميشود .
    در سال ۱۸۹۳ ميلادی اميرعبدالرحمن كه درحال جنگ با هزاره ها بود و ازين ناحيه احساس ضعيفی مينمود ، ازطرف ديگر تحت فشار توسعه طلبی هند برتانوی قرار داشت ، امير به جای آنكه با هزاره صلح نموده و از كشتار هزاره دست بكشد ، قرارداد ننگين ديورند را با انگليس ها نسبت به صلح با هزاره ترجيح داد و معاهده را با انگليس ها امضآ كرد .
    در نتيجه آن امير عبدالرحمن دو امتياز را كه متوجه سركوب هزاره ها بود از انگليس ها بدست آورد كه او عبارت است از بالا رفتن جيره امير از شش لك روپيه به دوازده لك روپيه بود و امتياز ديگر امتياز وارد كردن بی قيد و شرط سلاح و مهمات نظامی از خارج بود .
    در سال ۱۹۱۹ ميلادی اين قرارداد توسط امير امان الله خان در بدل برسميت شناختن كامل استقلال افغانستان از طرف انگليس ها با هيآت اعزامی آن در رآس وزير داخله مهر تآييد گذاشته شد .
    اما در سال ۱۹۴۹ زمانيكه پاكستان از بدنه هند جدا شد شورای ملی افغانستان متآثر از مفكوره شوونستی قبيله با برخورد ماجراجويانه قرارداد ديورند را يكطرفه ملغٰی اعلام نمود .
    ازآن زمان به بعد تلاش صورت گرفت تا معضله مصنوعی خط ديورند به سمبول وطنپرستی تبديل گرديده و بالای اقوام ديگر كشور نيز تحميل گردد .
    تفاوت معضله مرزی افغانستان با پاكستان نسبت به معضلات مرزی ديگر دولت ها در آن نهفته است كه در ديگر كشور ها در عقب معضله ، ملت آن مملكت قرار داشته و همگان منافع خود را در معضله دخيل ميدانند
    اما در معضله خط ديورند به غير از يك قوم ، اقوام ديگر افغانستان منافع خود را درين قضيه دخيل نميدانند . زيراكه این كشمكش ساخته و پرداخته حكام ماجراجو و برتری طلب آن زمان بوده وبالای ديگران جابرانه تحميل گرديده است
    و برای امروز نيز در عقب اين قضيه شوونيزم قوم و قبيله قرار دارد و اين چالش مربوط به منافع هيچ قومی از اقوام كشور نميباشد .
    اينكه ادعا ميشود در اثر خط ديورند يك قوم ( پشتون ) با زبان و فرهنگ مشترك ازهم جدا شد ، همچنان ادعای غيرعادلانه است زيراكه خط مرزی شمال افغانستان با روسيه تزاری كه در نتيجه آن مرو و پنجده از دست رفت دارای عين شرايط با خط ديورند است و از لحاظ زمانی هم تفاوت اندكی وجود دارد . اين قرارداد نيز توسط اميرعبدالرحمن بواسطه انگليس ها با دولت تزاری روسيه به امضآ رسيد كه منجر به تقسيم مردم اوزبيگ ، تاجيك و بخصوص تركمن گرديد .
    پس چرا يك خط ديورند طرف ادعا قرار ميگيرد و درباره خط مرو و پنجده كه سه قوم را ازهم جدا كرد سكوت اختيار ميگردد . اين خود مستدل بر آنست كه ادعای خط ديورند غيرعادلانه ميباشد .
    به اينطرتيب تا زمانيكه خط ديورند در بين افغانستان و پاكستان حل و فصل نگرديده است ، سرزمين ما برای ملت شدن هنوز مشخص نميباشد .
    ب - غصب اراضی ،
    غصب اراضی بحران ديگری است كه پديده داشتن سرزمين واحد و مشترك را برای ملت شدن عليل نموده است .
    در اثر سياست های تفرقه افگنانه و توسعه طلبانه حكمروايان شوونيزم قوم و قبيله ، اراضی مردم بومی در توركستان افغانستان و نقاط مركزی كشور بزور برچه غصب گرديده و سياست ناقلين بالای مردم تحميل گرديد .
    در زمان اميرعبدالرحمن مردم هزاره از ملك آبائی خود رانده شدند و سرزمين آنها به علفچر های موسومی مالداران آنطرف مرز ديورند تبديل گرديد و اين وضعيت تا به امروز ادامه دارد .
    مسئله غصب اراضی هزاره و غصب اراضی در توركستان افغانستان ميتواند به يك بحران عميق سياسی و اجتماعی تبديل گردد .
    تا زمانيكه اين بحران حل قانونی و منطقی خود را درنيابد ، سخن از ملت بودن بيجا خواهد بود .
    دو - تاريخ و فرهنگ مشترك :ء
    مولفه ديگر ملت بودن عبارت از علايق مشترك تاريخی و فرهنگی است .
    قبل از همه بايد گفت كه داشتن فرهنگ مشترك به این معنی نيست كه همگان تابع يك فرهنگ ، يك زبان و يك مذهب باشند . بلكه مفهوم از فرهنگ مشترك عبارت از همزيستی فرهنگ ها ، زبانها و مذاهب مختلف است .
    زبان و مذهب و رسوم مختلف ، در بستر اشتراك فرهنگی بايد همسو و مكمل همديگر باشد .
    انقصار فرهنگی در جوامع ديگر كه مشاهده شده ، غيرتحميلی بوده و بشكل طبيعی انجام پذيرفته است .
    هيچ كسی حق ندارد دريك جامعه كثيرالسان طرح تك زبانی را دامن بزند . هركس حق دارد به زبان مادری خود صحبت و تحصيل نمايد . اين حق علاوه بر قانون اساسی ، در اسناد معتبر جوامع مدنی تسجيل و تآييد گرديده است .
    قسميكه ديده میشود در چند سال اخير ازطرف حلقات مشخص احتمالآ منشآ الهام آن حلقات برون مرزی است با سواستفاده از محبوبیت و مقبوليت زبان فارسی برتری های قومی جديد، دامن زده ميشود .
    مبارزه برعليه يك شوونيزم به مفهوم جانشين ساختن شوونیزم ديگر نيست . ما اگر از خودخواهی ها وخودمنشی های خود گذشت نكنيم و حقوق همديگر را احترام نگذاريم ، ايجاد ملت و جامعه مدنی غيرممكن خواهد بود .
    زبان بزرگ فارسی به مثابه وسیله افهام و تفهيم بین الاقوامی مربوط به تمام اقوام افغانستان است . هيچكس حق ندارد از آن تلقی فاشيستی نموده و زبان فارسی را منحصر به يك قوم بداند .
    فراموش نبايد كرد كه زبان فارسی ، زبان سلطان محمود غزنوی بزرگ است كه شاهنامه در زمان او نوشته شد .
    زبان فارسی زبان تيموریان است كه دوره آنهايكی از دورانهای طلايی برای رشد و بالندگی شعرآ و فضلای زبان فارسی بود .
    زبان فارسی زبان حضرت بابور بود كه در نيم قاره هند رسميت پيدا كرد .
    بالآخره زبان فارسی به زبان مادری مردم هزاره به مثابه يكی از اقوام بزرگ كشور تبديل شده است .
    بنآ سو استفاده از محبوبيت زبان فارسی برای طرح برتری های جديد ميتواند اهميت و جايگاه زبان فارسی را مخدوش نمايد .
    حال بر اصل موضوع :ء
    مسلم است مشتركات تاريخی و فرهنگی ما در طول حكمروايی قبيله ، در گرو زورگويی و مناسبات استبدادی قرار داشته است .
    استبداد فرهنگی از تحمیل كورسهای زبان پشتو تا سوختاندن كتابخانه های مردم بومی و از پشتونیزه ساختن اجباری مكاتب تا تحريف هويت فرهنگی و نامگذاری های تحميلی بيداد نموده است .
    و آخرين خصومت فرهنگی را میتوان در اوراق قامت فروريخته بت های باميان مطالعه نمود .
    به اينترتيب ما مردم افغانستان خصومت های فرهنگی را تجربه نموديم و داريم تجربه میكنيم نه همزيستی فرهنگ ها را .
    البته این پدیده نيز با يكی از مولفه های ملت بودن منافات دارد .
    به ارتباط داشتن تاريخ مشترك ، لازم است كه گفته شود كه تاريخ افغانستان با سه جنگ افغان - انگليس و يك جنگ عليه شوروی سابق خلاصه نميشود . بلكه این سرزمين افغانستان امروز و خراسان كبير ديروز ، تاريخ طولانی داشته است ولی تاریخ و هویت اين سرزمين بدست تاريخ ستيزان جعلكاری گرديده است .
    كوشش گردیده كه تا هويت تاريخی اقوام مضمحل گردد . بخصوص نامگذاری ها همچون :ء
    شيندند ) سبزوار ( ، تورغندی ) سياه كوه ( ، شيرخان بندر ) قزل قلعه ( ، پشتون زرغون وغيره نامهای تحميلی مگرملت شدن ايجاب میكند تا جعليات اصلاح و تحميلات برداشته شود .
    سه - نظام اقتصادی واحد :ء
    درين حوزه همچنان نواقصاتی وجود دارد كه مربوط به خاصیت ملت بودن نیست
    بزرگان بخوبی بياد دارند كه سیستم مالیه دهی و اداره امور اقتصادی دركشور نه تنها عادلانه نبود بلكه جابرانه و ظالمانه بود .
    يك قسمت مردم ماليه سنگين برای دولت ميپرداخت اما قسمت ديگر مردم مالیه گزاف از دولت ميگرفت .
    در هيچكدام نقطه يی از دنیا دیده نشده كه نيم مردم مالیه بده باشد و نیم مردم ماليه بگير باشد .
    اين بيدادگری تاهنوز به بهانه محافظت از سرحدات جنوبی ادامه دارد . هنوز از طرف دولت برای قبايل جنوبی اينطرف و آنطرف ماليه داده ميشود .
    به ارتباط منابع طبيعی افغانستان همچنان ( يك بام و دو هوا ) وجود دارد .
    مثلآ اگر گذشته از معادن طبيعی صحبت بكنيم پسته بادغيس و ديگر جنگلات غيرجنوبی همه مربوط دولت است مگر جنگلات جنوب كشور خارج از حيطه ملكیت دولت در گذشته بوده و امروز نيز هست و در قانون اساسی جديد افغانستان نیز نظر به ماده های پنجم و نهم ، جنگلات از ملكيت دولت خارج ساخته شده است
    جنگلات جنوب كشور كه مربوط به تمام مردم افغانستان است ، بی رحمانه قطع و در پاكستان قاچاق ميگردد مسلم است كه درينجا نيز نشانه از ملت بودن را نميبينيم .
    چهار - نظام سياسی واحد و مشترك :ء
    اين مولفه بارزترين شرط ملت بودن است . اين را ميتوانيم به مثابه يك بحث مادر نسبت به مولفه های ديگر ملت سازی بپذيريم .
    اين مبحث كه تقسیم قدرت سياسی و مشاركت ملی شامل آن ميگردد ، ميتواند همچون بستر حل مسايل ديگر قلمداد شود .
    اين موضوع را در كشوری مورد بررسی قرار ميدهيم كه هيچگاه آثاری از مشاركت و تقسیم عادلانه قدرت وجود نداشته است .
    درين كشور پرنسيپ سياسی و اجتماعی طوری بوده كه ازيك مادر افسر زاده میشده و از مادر ديگر عسكر تولد ميگرديده .
    تا واقعه هفتم ثور ، سياست قبول شده حكام طوری بود كه از قوم هزاره و ازبيك و بعضی مليت های ديگر جذب كردن در اردو ، پولیس ، وزارت خارجه ، امنیت دولتی ، و بعضی ساحات مهم دولتی ممنوع بود .
    و برای امروز نيز سياست گذاری ناشی از جلسه بن نمايانگر استقامت نادرست مناسبات ساختاری است .
    اساس بيعدالتی ساختاری در مرحله جديد نظام با جلسه بن آغاز گرديد كه ساختار طرف معامله يك عده يی از شوونيست های نو و كهنه قرار گرفته تلاش گرديد تا اقوام ديگر در حاشيه رانده شود .
    بايد درنظرداشت كه با نشاندن سمبوليك يك ويا دو وزیر از هر قوم به مفهوم مشاركت نيست .
    مشاركت عبارت از تقسيم قدرت سياسی بر مبنای يك میكانیزم قابل قبول برای همگان است .
    انتخابی بودن والی ها .....ء
    صلاحيت شورا ها .....ء
    تغيير نظام سياسی از رياستی به پارلمانتريسم .....ء
    تعديلات در قانون اساسی كشور .....ء
    تغيير ساختار اداری - ارضی .....ء
    نفوس شماری واقعی ......ء
    ء(( درباره عناوين فوق نيز صحبت هايی صورت گرفته است كه به نسبت عوارض تخنيكی ثبت ، مشكل است كه تفصيل وار ارايه گردد . معذرت ما را بپذيريد .))ء محمدعالم مسئول وبلاك
    با این حال اگر بگوييم كه ما ديروز ملتی بوديم ، بيائيد ديروز را احيا میكنيم و ترميم بكنيم . اين تلاش حداقل دعوت به تكرار استبداد است .
    اين تلاش به فحوای ضرب المثل حكيمانه (( پاليدن پشك سياه در اطاق تاريك كه آن پشك هم در اطاق نباشد بيهوده است )) .ء
    گزارش محتويات مولفه های چهارگانه نشان ميدهد كه ما مردم افغانستان ملتی نبوديم و نيستيم . و بايد آنرا بسازيم .
    بادرنظرداشت تشريحات فوق ميتوانيم اذعان كنيم كه ء(( ما مردم افغانستان مجموعه يی از اقليت های قومی هستيم كه در يك سرزمين واحد و نامشخص ، دريك نظام اقتصادی غيرعادلانه ، با تاريخ تحريف شده و تحت نظام سياسی انحصاری و غيرمشترك زيست نموده و مينماييم )) .ء
    ما مردم افغانستان از هر قوم ، زبان و مذهب به همديگر برای ايجاد ملت و مدنيت ضرورت داريم .
    بياييد ديگر همديگر را گول نزنيم ، واقعيت را بگوييم و ملت را ايجاد نماييم و هويت ملی خود را تثبيت نماييم .
    درود به روان پاك شهيد مزاری
    از توجه شما يك جهان سپاسگذارم .
    و من الله التوفيق

    ميز مدور بی بی سی









    http://www.junbesh.net/bbc-hemat-urzgani-ziarmal.wma

    ميز مدور راديوی بی بی سی در مورد هويت ملی در افغانستان با اشتراك دكتور همت فاريابی


    ميز مدور بی بی سی









    http://www.junbesh.net/bbc-hemat-urzgani-ziarmal.wma

    ميز مدور راديوی بی بی سی در مورد هويت ملی در افغانستان با اشتراك دكتور همت فاريابی

    متن صحبت به سالگرد بابه مزاری

    متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري


    بسم الله الرحمن الرحيم

    به اجازه حاضرين محترم و مهمانان گرامي !
    اولتر از همه اجازه بدهيد تا سپاس عميق خود را به حضور سازمان دهندگان اين روز تاريخي ، كه باعث گردهم آمدن اعضاي اين مجلس شده است تقديم نموده و دورود بي پايان خود را به روح شهيد راه حق و آزادي مردم هزاره و ديگر اقوام زير استبداد استاد عبدالعلي مزاري اين مرد تاريخ فرستاده و براي پيروان انديشه مزاري شهيد اظهار تسليت نمايم .
    مزاري شهيد كه الگوي مبارزه بخاطر عدالت اجتماعي و برابري شهروندي در جامعه نابرابر افغانستان بوده ، درعين حال شهيد مزاري ، برخاسته از بطن جامعه هزاره و رهبر اصيل مردم زحمت كش و ستم ديده هزاره در سده اخير ميباشد .
    قسميكه ديديم درين محفل صحبت هاي زياد ازطرف دانشمندان پيرامون شخصيت مزاري صورت گرفت .
    به اعتقاد من هرقدريكه صحبت ها را در محور شخصيت مزاري تدوير بكنيم ، بازهم نميتوانيم وصف را پيرامون بزرگي شخصيت اين مرد مبارز و رهبر جامعه هزاره به اتمام برسانيم .
    امروز كه به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري بدست نابكاران تاريخ ، گردهم آمده ايم نميتوانيم تا درباره اعتقاد و انديشه هاي اين شخصيت فرهنگي و سياسي صحبت نكنيم .
    مزاري شهيد كه مصمم و استوار در راه مبارزه عليه استبداد كمر بسته بود ، در يكي از اظهارات خود چنين ميگويد :
    » ما مردم افغانستانيم ، هيچ نژادي را نمي خواهيم نفي کنيم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجيک است ، افغان است ، ايماق است و ديگر اقوام هستند . همه آنها بيايند در اين مملکت برادروار زندگي کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصميم بگيرد . اين حرف ماست . اگر کسي بيايد و نژاد خود را حاکم سازد ، ديگران را نفي بکند ، اين فاشيستي است . اين خلاف رسوم بين المللي است . بناء ما تکرار مي کنيم : ما نياز به اين همبستگي داريم و نياز به اين کمک داريم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسيم و هويت پيدا نکنيم و موقعيت سياسي خود را تثبيت نکنيم ، کسي براي برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشي قايل نمي شود. ...«
    درين پاره قصير از اظهارات شهيد مزاري معاني وسيع و ذيقيمت عدالت اجتماعي ، برابري شهروندي ، احترام به حقوق همديگر ، مشاركت سياسي ، برادري و برابري و صلح شهروندي نهفته است .
    مجموعه اين همه ، پديده هاييست كه در وجود آنها ميتوان راه ايجاد ملت و مدنيت را جستجو كرد .
    اگر گذشته از تاريخ استبداد صحبت شود ، مردم افغانستان بعداز سي سال جنگ و برادركشي ، انتظار اعمار يك جامعه عادلانه را در كشور دارند . ولي قسميكه از انكشاف اوضاع سياسي و اجتماعي برميآيد ، مردم بار ديگر به قول معروف در پي » نخود سياه « فرستاده ميشوند .
    سقوط طالبان كه ميتوانست يك نقطه آغازين استقامت بسوي جامعه مدني باشد ، مگر سياست بازان و سياست سازان ، حاضر نيستند كه بخاطر منفعت جمعي جامعه ، با گذشه ننگين مناسبات استبدادي وداع بكنند .
    طوريكه ديده ميشود تمام تلاشها براي احياي استبداد گذشته تحت نام دموكراسي صورت ميگيرد و نام آن هم احياي دموكراسي گذاشته ميشود .
    از آغاز جلسه بن تا به امروز ، در همه پروژه هاييكه تطبيق گرديده است ، آثار برگردانيدن استبداد دوران هاي سي سال قبل قويآ مشهود است .
    در جلسه بن مستقيمآ و با همه پررويي براي مردم فهمانده شد كه سردمدار اين سرزمين كثيرالاقوام از كدام تبار بايد باشد . اميدوار هستم كه ازين گفته من برداشت نادرست و تلقي تعصب صورت نگيرد . تعصب قومي ، زباني و مذهبي بدترين مرض است كه خداوند هيچ كس را به اين مرض مبتلآ نكند . مگر قرار باشد كه ما بسوي يك جامعه انساني استقامت گرفته ايم ، بايد پرده از روي واقعيت ها برداشته شود . و هركس بايد بداند كه جايگاه آن در كدام نقطه مناسبات سياسي و اجتماعي اين جامعه قرار دارد .
    در لويه جرگه قانون اساسي بخاطر تآييد و رسميت بخشيدن استبداد ديروز كه بالاي اقوام مختلف روا داشته شده بود ، پادشاه دوران استبداد را كه خود و اسلافش مستبدين تاريخ تلقي ميگردد ، به عنوان باباي ملت براي مردم تحميل گرديده و در قانون اساسي تسجيل گرديد .
    اين به اصطلاح باباي ملت پيش از آنكه لباس بابايي را به تن كند ، واجب بود حداقل به نزد مردم هزاره از كرده هاي دوران خود و اسلاف خود عذرخواهي مينمود و بعدآ در صدر مرحله جديد تاريخ جلوس ميكرد . در آنوقت براي قوم هزاره و ديگر اقوام در حاشيه رانده شده اميدواري پيدا ميشد كه شايد افغانستان بتواند بسوي جامعه انساني به پيش برود . متآسفانه دولت مردان كشور ما تاهنوز كلتور عذرخواهي از مردم را نآموخته اند .
    گذشته از آن كه با اين عمل نادرست استبداد گذشته را تآييد و رسميت بخشيدند ، قانون اساسي را نيز بر وفق خواسته هاي حلقات معلوم الحال با اغواگري ها بالاي اين لويه جرگه تحميل نمودند .
    قانون اساسي كه تقسيم قدرت سياسي را اصلآ مردود شمرده و صرفآ در احياي استبداد تآكيد مكرر مينمايد .
    درين قانون اساسي تمام راه هاي مشاركت سياسي مسدود گرديده است . يعني : چهار انستيتوت مشاركت ويا سهيم ساختن مستقيم مردم در حيات سياسي كشور كه در ديگر دول جهان معمول ميباشد و در كشور هاييكه مشابه افغانستان كثيرالمليه هستند از آن قسمآ ويا كلآ بخاطر تنظيم عادلانه حيات سياسي و اجتماعي استفاده صورت ميگيرد ، توسط قانون اساسي جديد افغانستان تمام اين شيوه ها نفي گرديده است .
    يك ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي ساختار فدرالي به مثابه رهگشاي جامعه عادلانه مردود شمرده شده است .
    دو ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي شورا هاي محلي با اعطاي صلاحيت تقنيني در سطح محلات تحت شعاع قانون اساسي مركزي نيز رد گرديده است .
    سه ـ تقسيم قدرت در بين مركز و ولايات به اساس انتخابي بودن والي ها نيز طرف اغواگري هاي انحصارطلبان قرار گرفته و مبارزه جدي برعليه اين طرح جريان دارد . و نظر به قانون اساسي 34 والي توسط يك شخص بنام وزير داخله انتصاب ميگردد .
    درينصورت يك والي نه به نزد مردم جوابده است بلكه به نزد وزيرداخله مسئوليت دارد . و مسلم است كه اين مسئوليت ، تحت شعاع مراودات و مناسبات قومي ، زباني ، مذهبي ، سمتي ، سياسي و تنظيمي قرار گرفته و والي يك ولايت را همچون زمانهاي قبل غيرمسئول مقتدر مينمايد . و فجايع والي هاي دورانهاي استبداد براي كسانيكه بيشتر از 40 سال عمر دارند ، بخوبي روشن است .
    )) يك والي ميآمد جيب خود را پر ميكرد وبعدآ جاي آنرا والي جيب خالي اشغال مينمود . و امروز بار ديگر همين سيستم بالاي مردم جبرآ و قهرآ تحت نام حكومت قوي مركزي تحميل گرديده است .
    چهار ـ پارلماني بودن سيستم نظام سياسي يكي از طرق ديگر مشاركت و سهيم ساختن مردم در امور اداره دولت است . همچنان دسايس بيشمار برضد اين طرح صورت گرفته و يك سيستم غيرمفهوم براي مردم بالاي قانون اساسي تحميل گرديد .
    قسميكه ميبينيم اين قانون اساسي بمثابه مرحله سوم شرايط نشست بن همچنان در خدمت انحصار قدرت قرار گرفته است . و اميدي وجود ندارد كه با اين قانون اساسي حيات سياسي و اجتماعي جامعه ، عادلانه تنظيم شود .
    و صلاحيت تعديل قانون اساسي نيز از جمع صلاحيت هاي پارلمان ربوده شده و پارلمان نظر به قانون اساسي حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي را تصحيح نمايد . بخاطر تعديلات پروسه دشوار و جنجال برانگيز پيشبيني گرديده است .
    ـ انتخابات رياست جمهوري يكي ديگر از شرايط نشت بن بود . البته از كوايف اين انتخابات دوستان گرامي بخوبي خبر دارند . اين گويا انتخابات ميتواند چون لكه ننگ در دامن دموكراسي جاي خود را بگيرد . و درين باره فكر ميكنم تشريحات زايد است .
    ـ بعداز انتخابات قلابي رياست جمهوري ، تشكيل كابينه توسط رئيس جمهور كرزي ، اين مسئله را به اثبات رسانيد كه حلقات انحصارطلب مايل نيستند از انحصار قدرت سياسي دست بردار شوند .
    پست هاي كليدي كابينه و ديگر نقاط حساس دولتي چون وزارت ماليه ، بانك مركزي ، وزارت دفاع ، وزارت داخله ، امنيت دولتي ، قضآ و ديگر ادارات مهم را در بناي سنت ميراثي به يك قوم متعلق نمودند .
    در اينجا من بار ديگر آرزومند هستم كه دوستان محترم برداشت نادرست ازين گفته ها نداشته باشند .
    تمام اقوام افغانستان وارثين برحق اين سرزمين هستند . بايد عادلانه زيستن را بيآموزند .
    ـ انتخابات پارلماني به مثابه آخرين مرحله شروط بن عملي گرديد .
    اگر بالاي اين پروژه گذشته از تقلبات و نا عادلانه بودن نصاب كميت نفوس واحد هاي اداري صحبت شود ، در تشكيل پارلمان نيز تلاش انحصار قدرت سياسي مشهود است .
    نظر به قانون اساسي كشور 34 سناتور يعني تقريبآ ده فيصد از مجموع اعضاي پارلمان توسط رئيس جمهور انتصاب گرديد .
    انتصاب سناتور در سيستم نظام سياسي رياست جمهوري هيچگاهي ديده نشده است .
    اين امتياز را براي رئيس دولت در نظامهاي سياسي ارثي براي پادشاه ويا امير منحيث سمبول وحدت ملي بعضآ قايل گرديده اند . ولي در نظام رياست جمهوري چنين امتياز براي رئيس جمهور در چوكات دموكراسي نمي گنجد . مسلمآ اين امتياز براي رئيس جمهور افغانستان خلاف معمول بخاطر سو استفاده براي تمركزطلبي و انحصار خواهي داده شده است .
    ازجانب ديگر اين پارلمان ضعيف ترين پارلمان است كه اصلآ تغييرات اساسي به سود جامعه نميتواند بوجود آورد زيراكه دست وپاي پارلمان توسط مفادات سنگين قانون اساسي بسته شده است .
    يكي از عوامل اساسي ضعف پارلمان ، اگر به زبان تيوري دولت و حقوق گفته شود عبارت از تراكم انستيتوت قدرت است .
    بنابر قانون اساسي كشور ، در ميكانيزم ساختار قدرت دولتي افغانستان بغيراز انستيتوت رياست جمهوري ، سه نهاد مستقيم و غير مستقيم نمايندگي از مردم وجود دارد : پارلمان ، لويه جرگه و ريفراندم .
    درحاليكه در تجربه كشور هاي ديگر دنيا ديده ميشود كه يك نهاد در پهلوي پارلمان برحسب ضرورت ايجاد ميگردد كه بالاي مسائل مهم و حياتي دولت تصميم ميگيرد يعني يا ريفراندم ويا نهادي چون لويه جرگه افغانستان . مگر در كشور ما البته بازهم بخاطر هدف مغرضانه ، در پهلوي پارلمان دو نهاد در قانون اساسي تسجيل گرديده است » ريفراندم و لويه جرگه « . اين خود باعث ضعف پارلمان گرديده و قسميكه پيشتر اشاره شد پارلمان حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي و ادبي را در قانون اساسي تصيح نمايد و اين كار بدوش لويه جرگه محول گرديده است .
    خلاصه قسميكه ديديم در تعميل تمام پروژه هاي سياسي و دولتي، تلاش تمركز و انحصار قدرت سياسي توسط حلقات برتري جو و انحصارطلب مشهود است .
    اين به اصطلاح پلاتفرميكه براي استقامت سياست افغانستان بعداز جلسه بن گذاشته شده است ، مسلمآ جامعه را بار ديگر به انحراف كشانيده و مانع ايجاد ملت ، تحكيم وحدت ملي و همزيستي عادلانه اقوام كشور خواهد شد .
    مردم افغانستان از هر قوم ، زبان و تباريكه باشد ميوه يك درخت بوده ، هيچ قومي ، هيچ زباني و هيچ مذهبي از همديگر برتري ندارند . اختلافات بين القومي را در افغانستان با تعصب ، خشونت و عدم تحمل همديگر نميتوان حل و فصل نمود ، بلكه ايجاد سيستم فراگير سياسي و اجتماعي كه همه اتباع افغانستان حقوق و وجايب برابر در جامعه داشته باشند ، يگانه راه همزيستي برادرانه و صلح شهروندي است .
    بخاطر اينكه نسل آينده به چنين بدبختي ها گرفتار نشوند ، واجب است كه امروز بناي يك جامعه عادلانه پي ريزي گردد .
    خوب ! دوستان عزيز ، ازينكه امروز بخاطر تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري اين عملبردار ضد استبداد گردهم آمده ايم ، بنآ لازم دانستم تا در محور عقايد و انديشه هاي اين شخصيت سياسي و فرهنگي كه در استقرار عدالت اجتماعي و مشاركت سياسي بنآ يافته است ، سخني چند در باره پاليسي انحرافي دولت امروزه ابراز نمودم . اميدوار هستم كه وقت تانرا زياد نگرفته باشم .
    در اخير يكبار ديگر درود بي پايان به ارواح استاد شهيد عبدالعلي مزاري باد .
    از توجه تان يكجهان سپاسگذار هستم .
    يكشنبه دوازدهم مارچ 2006 ميلاد

    متن مصاحبه با راديو پيام زنان

    متن مصاحبه دكتورهمت فاريابي با راديو پيام زنان افغانستان
    در مورد سايت آريائي
    سوال ـ نظر شما در مورد جايگاه سايت آريائي در بين نشرات بيرون مرزي چيست ؟
    جواب ـ ازينكه مضمون گفتگوي ما و شما سايت وزين آريائي است ، بنآ به اجازه شما من قبل از همه منت داري بي پايان خود و كسانيكه طرفدار فكر و عقيده من هستند از آنها را به خدمت سايت آريائي و مسئول اين سايت محترم عزيز جرئت و جمله همكاران آن تقديم ميكنم . ازينكه در طول چهار سال سايت آريائي به مثابه ناشر انديشه هاي عدالت خواهانه قشر پيشرو جامعه در داخل و خارج از كشور بوده ، قابل قدر و سپاس زياد ميباشد .
    كشور ما بعداز سي سال جنگ و برادركشي وارد مرحله جديدي از انكشاف خود شده و تلاش همه جانبه وجود دارد تا وطن غربت زده و قرون وسطي ئي در يك استقامت روشن براي زيستن انساني رهنمائي گردد . در چنين شرايط ، آزادي بيان و عقيده يكي از مفادات عمده و اساسي رسيدن به هدف مشروع است . هدفيكه در آنجا جامعه عادلانه بوده و حقوق شهروندي تآمين گردد .
    درين شرايط حساس در حيات سياسي كشور ، اشخاص و حلقاتي در داخل و خارج از آن وجود دارند كه با كمال تفكر ضد آزادي بيان و دموكراسي مغرضانه تلاش ميكنند تا مانع روند ايجاد ملت ، وحدت ملي ، حق مساوي و عدالت اجتماعي در جامعه شوند .
    اينگونه اشخاص و حلقات از هيچگونه بهتان و اتهام برعليه كسانيكه عادلانه زيستن را سرمشق زندگي خود قرار داده است ، پرهيز نميكنند . اين قماش مردم هر لحظه مناسب كسي را به تجزيه طلب ، كسي را منحرف راه بازسازي ، كسي را برضد دولت بودن ، كسي را به بازمانده هاي نيرو هاي چپي و كسي را هم به بازمانده هاي نيروهاي راستي متهم نموده و هرنوع به اصطلاح ايزم هاي انحرافي را به پيشاني آنها ميكوبند .
    درين لحظه حساس جايگاه سايت آريائي به مثابه مركز انعكاس عقايد مختلف خيلي با ارزش بوده و ميتواند همچون به اصطلاح لوكاماتيف حركت افكار آزاد خدمت كند .
    درينجا ميتوان يادآور شد كه سنگ اندازي در راه فعاليت سايت آريائي ميتواند به مفهوم قيام مجدد عليه آزادي بيان و انديشه تلقي گردد .
    گردانندگان سايت آريائي به اين نقطه ملتفت باشند كه سايت آريائي در مبارزه خود در راه دموكراسي و عدالت اجتماعي تنها نبوده و هزاران روشنفكر و وطنپرست درين راه با سايت آريائي همگام ، همفكر و همسو ميباشند .
    سوال ـ به نظر شما انتظارات گروه هاي مختلف سياسي از سايت آريائي چه خواهد بود ؟
    جواب ـ قسميكه ميدانيم سايت آريائي درطول چهار سال عمر خود ناشر عقايد سياسي گروه هاي مختلف كشور بوده است . تا جاييكه من منحيث يكي از علاقمندان سايت آريائي خبر دارم و معتقد هستم ، درين سايت از بيطرف ها گرفته تا چپي ها و راستي هاي ديروزه و امروزه افكار خود را طي مقالات و مصاحبه ها بيان ميكنند .
    بنظر من سايت آريائي از جمله سايت هاي نادر بيرون مرزي است كه عقايد مخالف و موافق را انعكاس داده و به يك مركز ديالوگ وطني تبديل گرديده است . من اميدوار هستم كه اينگونه نظر من براي شنوندگان راديو پيام زنان افغانستان يك خوشباوري و حسن نيت خشك تلقي نشود و به اين خاطر ميخواهم مثالي را به ياد بيآورم : من از چند سال قبل در زمره كسانيكه نوشته ميكنند با سايت آريائي همكاري داشته ، روابط نيك و حسن نيت متقابل ولو غيابي با مسئولين سايت آريائي وجود دارد . روزي مضموني را تحت عنوان سو استفاده از حقوق بشر نوشته كردم و به سايت آريائي نشر شد ولي يك هفته بعد مضموني به مخالفت مضمون من نوشته شده و همچنان از سايت آريائي به نشر رسيد . اگر صادقانه بگويم من خودم ازين عمل سايت آريائي قلبآ خوش شدم . بخاطر ازينكه دانستن نظر مخالف براي هر نويسنده خيلي با ارزش است . البته اين مثال را بخاطري آوردم كه سايت آريائي واقعآ يك سايتي است آزاد و انعكاس دهنده هرگونه نظريات در قالب فرهنگ قلم و نويسندگي ميباشد . اعتبار سايت آريائي در آن نهفته است كه نظريات مختلف موافق و مخالف را انعكاس ميدهد .
    انتظارات گروه هاي سياسي كه شما پرسيديد از سايت آريائي چه است ، البته انتظارات گروه هاي سياسي كه در اصل ديالوگ ، بحث و منطق باورمند هستند اين خواهد بود كه نظريات مخالف و موافق در چوكات ادب نويسندگي بايد همه انعكاس يابد .
    تآكيد من منحيث يك علاقمند و همكار در آنست ، همان قسميكه تا هنوز از چينل آريائي هيچ قومي ، هيچ زباني ، هيچ مذهبي و هيچ انديشه سياسي ئي تحقير و توهين نگرديده است و در آينده نيز اين نوع پاليسي ميتواند صف خوانندگان سايت آريائي را بازهم وسيع تر و پرجمعيت تر بسازد . البته كسانيكه در كار و فعاليت سايت آريائي ميخواهند مخل واقع شوند ، اين اشخاص و حلقات اغراض نادرست خود را تعقيب مينمايند و اينگونه سنگ اندازي ها نميتواند در مبارزه آزاديخواهانه آريائي سد واقع گردد . و سايت آريائي به مثابه ناشر انديشه هاي پيشرو بايد به پيش برود . قسميكه ميگويند كاروان به پيش و غوغو به پس .
    سوال ـ به نظر شما منحيث خواننده سايت آريائي و يك صاحبنظر ، از جمله موضوعات سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، نظامي و فرهنگي كدام مضامين طرف علاقمندي بيشتر خوانندگان قرار ميگيرد ؟
    جواب ـ بلي ! مردم افغانستان چه ميخواهند . به نظر من از اينجا جواب سوال شما منشآ ميگيرد .
    البته تمام موضوعات سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و نظامي كه در افغانستان واقع ميشود مورد توجه خوانندگان قرار ميگيرد . اما درين رديف فكر ميكنم تنظيم حيات سياسي افغانستان مسئله خيلي حساس است . زيراكه چگونگي حيات اقتصادي و اجتماعي آينده افغانستان مربوط به نحوه تنظيم حيات سياسي ميگردد . به اين معني كه چگوني يك قانون اساسي داريم ، چگونه پارلمان داريم ويا بايد داشته باشيم ، حكومت چگونه بايد باشد ، تقسيم قدرت سياسي در افغانستان چگونه است و بلاآخره جايگاه اقوام مختلف در ساختار سياسي و دولتي چگونه بايد تنظيم شود ؟ قسميكه ميدانيم تقسيم قدرت سياسي در گذشته ها در بناي انحصار استوار بوده است . اينها همه سوالاته هستند كه روشن ساختن آن در نزد مردم از اهميت زياد برخوردار است .
    مسلم است كه كشور ما در واقعيت امر به تنها از جنگ بسوي صلح گذار ميكند بلكه ما و مردم ما در آستانه گذار از يك مرحله استبداد تاريخي بسوي يك مرحله جامعه مدني قرار داريم . و درينجا گذاشتن تهداب درست از اهميت وافر برخوردار است .
    بنآ فكر ميشود براي خوانندگان موضوع ساختار سياسي و دولتي بيشتر طرف توجه قرار ميگيرد .
    درين راستا موًثر خواهد بود كه اگر مصاحبه ها ، مباحثات آزاد و ميز گرد ها توسط سايت آريائي و راديو پيام زنان افغانستان سازماندهي و ترتيب گرديده و از اشخاص صاحب انديشه و فكر دعوت بعمل آمده و از فكر و نظر ايشان براي روشني اذهان عامه استفاده شود .
    مسلمآ ميدانيد كه امروز سايت آريائي نه تنها در خارج بلكه در داخل افغانستان نيز در حدود امكانات مطالعه ميگردد . تا جاييكه من خبر دارم خوشبختانه حتي در ولايات دوردست افغانستان بعضآ در ادارات داخلي و معمولآ در ادارات موسسات خارجي شبكه انترنتي وجود دارد كه سايت آريائي نيز طرف توجه علاقمندان است .
    تشكر
    تاريخ هژدهم فبروري 2006 ميلاد
     
  • بازگشت به صفحه اصلی